ღ✿ღکتابخونღ✿ღ

اینجا جهان آرام است

سلام دوستان به وبم خوش اومدید . امیدوارم که از مطالب وب

خوشتون  بیاد.

 

 

پاتوق ادبی

|یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391| 0:20 AM|Melanie|

 

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چند ملیتی درآمد.

در اولین روز کاری خود با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد:یک فنجان

قهوه برای من بیاورید.

صدایی از آن طرف تلفن جواب داد :شماره داخلی رو اشتباه گرفتی

میدونی تو داری با کی حرف میزنی؟؟؟

کارمند تازه وارد گفت نه

صدای آن طرف گفت:من مدیر اجرایی شرکت هستم احمق.

بعد از مکث کوتاهی مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت:و تو

می دانی با کی حرف میزنی بیچاره؟؟

مدیر اجرایی گفت نه.

کارمند تازه وارد گفت «چه خوب» و سریع گوشی را گذاشت.

 

 

|سه شنبه بیست و سوم مهر 1392| 3:51 PM|Melanie|

قابل توجه دوستان با معرفت...مرسی که جواب دادین...و اینکه اول واسه آقا نادر ناراحتم بعدم اینکه ممنون ازش چون جواب درست رو داد....مونی هم ازش ممنونم جواب درست رو داد

اینم رمز:۵۵۰۰۰۱۲

یه سوال؟؟؟

به نظرتون ستونهای این ساختمون چه جوری بنا شده که

به صورت کج ماننده؟؟؟

سوال هوش تصویری

 

ادامه مطلب رمز داره..جوابت چیه؟؟


ادامه مطلـب
|شنبه شانزدهم شهریور 1392| 4:46 PM|Melanie|

دیدین باز مساوی کردیم؟

خب ما استقلالیها بازم رحم کردیم....بهشون

 

بعله دیگه ما نخبگان آینده همه بهترینا رو انتخاب می کنیم.

قابل توجه اونی که می گفت لنگاتونو جمع کنین که پرسپولیس

اومده ببره

خواب دیدین خیر باشه تا آبی ها هستند جایی واسه اینا نیس که..

 

 

 بازیکنان تیم فوتبال استقلال تهران

|شنبه شانزدهم شهریور 1392| 2:46 PM|Melanie|

یکی از حکمای بزرگ به دیدن یکی از دوستان خود رفت.

آن شخص کودکی داشت که با وجود کوچکی سن خیلی هوشیار بود.

حکیم به آن طفل گفت:«اگر به من بگویی خدا کجاست یک عدد پرتقال به تو

خواهم داد.»

پسرک با کمال ادب جواب داد:

«من به شما دو دانه پرتقال می دهم اگر به من بگویید خدا کجا نیست.»

حکیم از این جواب بسیار متعجب گردید....

|سه شنبه پنجم شهریور 1392| 1:0 PM|Melanie|

یک داستان بسیار جالب و خواندنی

 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.مرد به سمت صومعه

حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر

کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز

نشنیده بود …

.

.

برای مشاهده ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلـب
|چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392| 9:14 PM|Melanie|

 

یک روز یک پسر با خانواده اش دعوایی کرد و از خانه بیرون زد.....

خلاصه به خانه یکی از دوستانش رفت  و حدود یک ماه در آنجا ماند.

پس از این یک ماه روزی دختری را سرکوچه میبیند و متلکی به او می پراند

و بعد یکی از دوستانش به او می گوید:میدونی این دختره کی بود؟؟؟

میگه نه...دوستش میگه این دختره ،خواهر همان رفیقت بود که تو یک ماه

در آنجا بودی....خلاصه پسر عذاب وجدانی  میگیره که نگو و بعد میره خونه

اون رفیقش و میگه "ببخشید من سرکوچه به یک دختر متلک انداختم ولی

نمیدونستم اون خواهر توئه...

*"دوستش نگاهی می کنه و میگه به سلامتی رفیقی

که یک ماه خونه ما خورد و خوابید ولی خواهرمو نشناخت...:*

 

 

|چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392| 3:44 PM|Melanie|

سلام بچه ها بعد از تلاشهای طاقت فرسای دوستان و جوابهاشون حالا اسامی دوستانی رو که جواب درست دادن اعلام می کنم وممنون از همه دوستانی که  جواب این سوالو دادن...این مسابقه دیگه تموم شد ..دیگه کامنت نذارین که آی جواب اینه آی اونه.....

رمز رویت:۱۳۴۷۲

 

اینم اسامی کسایی که جواب صحیح دادن:

 

http://violet2.blogfa.com/        یسنا

 

       http://www.amin-7.blogfa.com/   امین            

  

http://www.angel3.blogfa.com/        فرشته

 

 http://point-line92.blogfa.com/          ثمین

 

http://www.love2love4u.blogfa.com/    نادر

 

 http://arash018.blogfa.com/            آرش

 

http://www.ajooj-va-majooj.blogfa.com/    سمیرا

 

 http://noyou.blogfa.com/                   سعید

 
          و بگویید اون لکه ها روی سد چی هستند؟؟؟
 
خب حالا جوابتو برام بگو تا ببینم باهوشی یا نه الته اگرم نمیدونی بازم از خودت یه چیزی بگو شاید درست در آومد

ادامه مطلـب
|یکشنبه سیزدهم مرداد 1392| 8:40 PM|Melanie|

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.پس از دو ماه،نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:«لورای عزیز،متاسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه ی از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام و می دانم که نه تو شایسته ی این وضع هستی نه من.مرا ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.با عشق،روبرت.»

دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد،از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد،برادر،پسر عمو،پسردایی خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکسها را با عکس روبرت،نامزد بی وفایش،در یک پاکت گذاشته،همراه با یادداشتی برایش پست می کند،به این مضمون:

«روبرت عزیز مرا ببخش اما هرچه فکر کردم قیافه تو را به یادنیاوردم،لطفا عکس خودت را از میان عکسهای درون پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان......»

.....

.....

هیچ عملی بدون عکس العمل در صحنه هستی به وجود نمی آید

خواه خوب و خواه زشت...

علامه جعفری

|چهارشنبه نهم مرداد 1392| 11:13 PM|Melanie|

 

این مجموعه اثری از خانوم انجی سیج هستش  که به ترتیب کتاباشو در زیر می بینید و داستان حالتی سوپر نچرال داره چون بحث درباره یک سری جادوگره من خودم  در حال خوندن جلد سوم هستم....

*هر یک از کتابهای مجموعه هفتگانه سیپتیموس هیپ در عین پیوستگی اثری مستقل به شمار می روند*

 

خلاصه ای از داستان  کتاب را در زیر می خوانیم...


 

وردت را بخوان

 جادوگر ویژه در تعقیب ماست.

سیپتیموس هیپ  پسر هفتم هفتمین پسر در شب تولدش

ناپدید می شود و قابله اش اعلام  می کند که مرده است همان

شب سایلاس یعنی پدر او در برف ها به نوزاد دیگری برمی خورد

که سر راه گذاشته شده است.دختری با چشمهای بنفش .سایلاس

دختر را مثل بچه خودش بزرگ می کند.

اما این دختر اسرار آمیز کیست و چه بر سر پسر سایلاس یعنی

سیپتیموس هیپ آمده است؟


 

 مهرداد مهدویان از ترجمه جلد پایانی مجموعه «سیپتیموس هیپ» نوشته انجی سیج خبر داد.

این مترجم در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (
ایسنا)، گفت: جلد پایانی این اثر «آتش» نام دارد که ترجمه آن را انجام خواهم داد.

او همچنین گفت، ترجمه جلد ششم این اثر علمی - تخیلی با عنوان «صیاهی» تمام شده و به زودی برای چاپ در اختیار نشر افق قرار می‌گیرد.

از مجموعه «سیپتیموس هیپ»، «سایرن خبیث» با ترجمه مهدویان جزو کتاب‌های فهرست «لاک‌پشت پرنده» ویژه کتاب‌های برتر کودکان و نوجوانان قرار گرفته است.

«افصون» - افسون -، «پرواذ» - پرواز - و «فیظیک» - فیزیک - از دیگر آثار ترجمه‌یی این مجموعه‌اند که ویژه نوجوانان نوشته شده‌اند.

مهدویان گفت: به دلیل وضع بد نشر بسیاری از مؤسسات انتشاراتی از چاپ آثار خودداری می‌کند. متأسفانه اوضاع به اندازه‌ای بد است که حتا ناشران بزرگ نیز از چاپ آثار جدید خودداری می‌کنند.

مهرداد مهدویان متولد سال 1340، تا کنون بیش از 50 کتاب را ویژه کودکان و نوجوانان ترجمه کرده است.

 

    
|شنبه پنجم مرداد 1392| 1:24 PM|Melanie|

زندگی فراز و نشیب های زیادی داره هیچ گاه به خاطر یک برگش کتاب زندگیتو پاره نکن. تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



|دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392| 10:12 AM|Melanie|

عنوان : کتاب نبرد من
نویسنده : آدولف هیتلر
نوع : رمان تاریخی
زبان : فارسی
نوع فایل : PDF
حجم : 6,194 KB

درباره کتاب :
نبرد من (به آلمانی: Mein Kampf) کتابی، که توسط آدولف هیتلر نوشته شده است، و بیانگر اندیشه‌های سیاسی هیتلر و نازیسم می‌باشد. هیتلر در سال ۱۹۲۴ هنگامی که در قلعه لندربرگ زندانی بود بخش اول کتاب را با دیکته کردن جملات به منشی خود رودلف هس این اثر را به وجود آورد. بخش دوم، پایان همان سال پس از آزادی زودهنگام او از زندان نوشته شد.

با قدرت گرفتن ناسیونال سوسیالیست‌ها در آلمان، فروش و توزیع نبرد من نیز رواج گرفت. از اواسط دهه ۱۹۳۰ کتاب هیتلر به خرج دولت به زوج‌های تازه ازدواج کرده هدیه می‌شد، فروش نسخه‌های دست دوم کتاب ممنوع بود و تدریس آن در مدرسه‌ها به عنوان جزئی از برنامهٔ تبلیغاتی حزب ناسیونال سوسیالیست از همین دوران آغاز شد. از این کتاب تا پایان جنگ دوم جهانی نزدیک به یازده میلیون نسخه انتشار یافت که بخش اعظم آن یا رایگان توزیع، یا به اجبار خریداری شده‌بود.

نبرد من پس از جنگ جهانی هرگز در آلمان تجدید چاپ نشده. البته دلیل اصلی آن مخالفت وزارت دارایی ایالت بایرن بوده که امتیاز نشر آن را در اختیار دارد و ممنوعیتی در این زمینه وجود ندارد. این کتاب توسط عنایت‌الله شکیباپور به فارسی ترجمه شده و در ایران به چاپ هجدهم رسیده‌است.
اینم دانلود یادتون نره


   دانلود کتاب نبرد من   دانلود کتاب نبرد من
         لینک کمکی دانلود

|شنبه بیست و دوم تیر 1392| 7:6 PM|Melanie|

ایلیاد (به یونانی: Ἰλιάς، به انگلیسی: Iliad) اثری حماسی از هومر شاعر نابینای یونانی که در آن از جنگ تروا که بخاطر دزدیدن هلن زن زیباروی پادشاه به دست پاریس اتفاق افتاد. در این داستان در رابطه با خدایان بسیار توضیح داده شده‌است.
داستان اثر مربوط است به ربوده شدن هلن زن زیباروی منلاس یکی از چند فرمانروای یونان توسط پاریس پسر پریام شاه ایلیون (تروا). خواستگاران هلن با هم پیمان بسته بودند که چنانچه گزندی به هلن رسید شوی او را در مکافات مجرم یاری دهند. از این رو سپاهی بزرگ به فرماندهی آگاممنون و با حضور پهلوانانی چون آشیل اولیس آژاکس و... به سوی شهر تروا روانه گردید تا هلن را از پاریس بازپس گیرند. سپاهیان یونان مدتی مدید تروا را محاصره کردند ولیکن با رشادتهای نگهبانان تروا و به ویژه هکتور برادر پاریس (بزرگترین پسر شاه) و پشتیبانی خدایانی چون زئوس و آفرودیت و آپولون طرفی نبستند. در این سالها آشیل، بزرگترین پشتوانه یونانیان به دلیل اختلاف با آگاممنون جبهه را رها کرده و در گوشه ای به همراه یاران اختصاصی اش نبرد را نظاره میکرد. تا اینکه پاتروکل پسر عموی آشیل، با لباس و جنگ ابزار آسمانی او به نبرد رفت. ولی با فریب و نیرنگ زئوس و دشمنی آپولون و دیگر از خدایان هوادار تروا، شکست خورده و به دست هکتور به کشتن رفت. آشیل از این رویداد خشمگین شده و اختلافاتش با آگاممنون را کنار گذاشته و پس از تشییع جنازه پاتروکل، به نبرد تن تن با هکتور پرداخت و او را شکست داد. سپس به جنازه اش بی احترامی روا داشته و آنرا با خود به اردوگاه یونانیان آورد. پریام شاه تروا به یاری خدایان شبانه خود را به اردوگاه آشیل رسانده و با زاری از او تمنا کرد که جنازه پسرش را به او برگردانند تا بتواند مراسمی در خور بزرگی این پهلوان حماسه ساز ترتیب دهد. پس از گفتگوی دراز، آشیل پذیرفت.
نبرد به درازا انجامید ، از این رو به پیشنهاد اولیس به نیرنگ روی آوردند و با ساختن اسبی بزرگ ولی توخالی و هدیه نمودن آن به ترواییان اعلام صلح نمودند ترواییان اسب را به قلعه آوردند و به شکرانه پیروزی به بزم پرداختند غافل از اینکه پهلوانان یونانی در شکم اسب چوبین پنهان گردیده‌اند. یونانیان در نیمه‌های شب از مخفی گاه خود به در شدند و بر ترواییان شبیخون زدند که در نتیجه آن کودک و بزرگ از دم تیغ گذرانده شد و تروا به آتش کشیده شد.
داستان ایلیاد اثر هومر با توصیف سوزاندن هکتور در تروا و به سوگ نشستن مردمان شهر برای او به پایان میرسد. در این کتاب و همچنین کتاب دیگر هومر، اودیسه اشاره ای به پایان نبرد تروا و سرنوشت تراژیک آشیل نرفته است. داستانهایی چون اسب تروا در آثار نویسندگان بعدی رمی همچون ویرژیل و اووید آمده و افسانه رویین تن بودن آشیل و ماجرای پاشنه آشیل که به مرگش انجامید را
شاعر سده یکم میلادی استاتیوس در کتاب خود آشیلید پرداخته است.

دانلود با لینک مستقیم:


پسوورد: www.readbook.ir
|چهارشنبه پنجم تیر 1392| 1:30 PM|Melanie|

دوستان من  کتاب "خوشبختیت آرزومه" از سیامک عباسی رو خوندم و باید بگم عالبه و محشره حتما بخونیدش.ترانه های توی این کتاب عالیه امیدوارم لذت ببرید.

 

 

 

|شنبه بیست و ششم اسفند 1391| 0:3 AM|Melanie|

داستان جالب و آموزنده - www.radsms.com

داستان جالب (وقت رسیدن مرگ)

نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …

مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …

مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا …

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست.طبق لیست من الان نوبت توئه

مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …

مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره…

توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …

مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت…

مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست

و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت !

بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم !

نتیجه اخلاقی:

سر هرکسی رو میشه کلاه گذاشت… الا سر مرگ….

سر مرگ رو تابحال هیچ کس نتونسته کلاه بگذاره… بیاییم با زنده ها هم …

منصفانه رفتار کنیم تا به وقت رسیدن مرگ هم منصفانه بپذیریم

که وقت رفتمونه و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !

|چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391| 10:25 PM|Melanie|

 

دانلود کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون

سینوهه پزشک فرعون ‎

توضیحات : من این کتاب را برای مدح خدایان نمینویسم زیرا از خدایان خسته شده ام. من این کتاب را برای مدح فراعنه نمینویسم زیرا از فراعنه هم به تنگ آمده ام؛ من این کتاب را فقط برای خودم مینویسم بدون اینکه در انتظار پاداش باشم یا اینکه بخواهم نام خود را در جهان باقی بگذارم. آنقدر در زندگی زجر کشیده ام که از همه چیز حتی امیدواری تحصیل نام جاوید، سیرم؛ من این کتاب را فقط برای این مینویسم که خود را راضی کنم. هرچه تا امروز نوشته شده، یا برای این بوده که به خدایان خوشامد بگویند یا برای اینکه انسان را راضی کنند. من فرعونها را جزو انسان میدانم زیرا آنها با ما فرقی ندارند و من این موضوع را از روی ایمان میگویم. هرکس که چیزی مینویسد امیدوار است که دیگران بعد از وی کتابش را بخوانند و تمجیدش کنند و نامش را فراموش ننمایند به همین جهت ایمان خود را زیر پای میگذارد و همرنگ جماعت میشود و مهمل ترین و سخیفترین گفته ها را که خود بدان معتقد نیست مینویسد. من در مدت عمر خود چیزها دیده ام، مشاهده کردم که پسری مقابل چشم من پدر خود خود را کشت. دیده ام که فقرا علیه اغنیا حتی طبقه خدایان قیام کرده اند، دیدم کسانی را که در ظروف زرین شراب میآشامیدند، کنار رودخانه با کف دست آب مینوشیدند، دیدم کسانی که زر خود با قپان وزن میکردند، زن خود را برای یک دستبند مسی به سیاهپوستان فروختند تا اینکه بتوانند برای اطفال همان زن، نان خریداری کنند. من در زندگی همه چیز داشتم، میخواستم چیزی به دست بیاورم که لازمه بدست آوردن آن این است که انسان همه چیز را از دست بدهد. من میخواستم حقیقت حکم فرما باشد و ریا و دروغ و ظاهرسازی از بین برود و نمیدانستم که حکمفرمایی حقیقت در زندگی انسان امری محال است و هرکس که راستگو باشد و با راستگویی زندگی کند باید همه چیز را از دست بدهد و من باید خیلی خوشوقت باشم که هنوز ثروت خویش را حفظ کرده ام.

“سینوهه” بر اساس وقایع دوران فرعون آخناتون نوشته شده‌است. این کتاب در سال ۱۹۴۵ میلادی نوشته شده و توسط ذبیح‌الله منصوری به فارسی ترجمه-تالیف شده ‌است. فیلمی نیز بر اساس این کتاب در سال ۱۹۵۴ ساخته شده‌است. اصل داستان سینوهه بسیار قدیمی تر از زمان فرعون آخناتون است اما نویسنده از منابع بسیار دقیق استفاده نموده و وقایع مربوط به زمان این فرعون را با داستان به جا مانده از سینوهه ترکیب نموده است.

|چهارشنبه بیستم دی 1391| 9:53 AM|Melanie|

قسمت پنجم: جنگ و صلح . . "


در ادامه مطلب مشاهده کنید.

در قسمت ششم که قسمت بعده میخونیم:::

آترین غلتی زد و دستش را زیر سرش گذاشت و به صفحه موبایلش خیره شد ، رمینا اس داده بود: فقط 1 روز دیگه مونده!
آترین هم جواب داده بود: شمارش معکوس تا صفر ادامه داره.
حالا منتظر بود رمینا جواب دهد، چند ثانیه بعد نوای آرام گوشی اش سکوت اتاق خواب را شکست، رمینا جواب داد: صفر یعنی هیچ! ما تازه میخواییم شروع کنیم.
آترین تند تایپ کرد: ریاضی ات ضعیفه خانم ،هیچ یعنی بی نهایت!



===========
گویا سوال همه این بود که اترین باز هم ازدواج میکنه؟
همونطور که د ر آغاز داستان گفتم بلهههههه!
هنوز یک زن دیگه در راهه...


ادامه مطلـب
|جمعه بیست و چهارم شهریور 1391| 8:55 PM|Melanie|

 

 

http://s3.picofile.com/file/7590290963/mee_va.jpg

شنیدیم که الینا بعد از تبدیل شدنش خاطرات قدیمی رو به خاطر میاره مثل اون خاطراه که دیمن بهش گفت که دوسش داره بنابراین یه سری حرفای نا تموم بین این دو نفر به وجود میاد که باید بهش رسیدگی بشه. حالا هم الینا تمام این قضایا رو تقصیر استفن می دونه بنابراین دوباره رابطه ی عاشقانه ی الینا و استفن روی مکس قرار میگیره! اما شایعات مبنی بر این هستن که استفن ممکنه یه عشق جدید پیدا کنه و کمکم به سمت اون کشیده بشه اما هنوز خبر در حد یه شایعه س و پائول ویسلی خودش گفته که فقط جایی شنیده که ممکنه یه عشق جدید برای استفن به شهر بیاد...

دانلود  کتابها

دانلود کتاب اول:khaterat yek khoun asham

دانلود کتاب دوم(کشمکش):the struggle . complete

دانلود جلد چهارم(نبرد با تاریکی):4-_The_Dark_reunion_comp..pdf

hnyp7n7cxpyex97t7qml.jpg (480×678)

 

 

 

 

|شنبه یازدهم شهریور 1391| 4:17 PM|Melanie|

قسمت چهارم:آهو بازیگر میشود

 

برای مشاهده قسمت چهارم دیگه میدونید کجا باید برید...


ادامه مطلـب
|جمعه دهم شهریور 1391| 10:47 PM|Melanie|

MISS-A

طـراح
misS-A